#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_499
رویا نگاهش را از ارمیا گرفت و به مردعصبی دوخت.او چرا انقدر عجله دارد در حالی که رویا وقت کشی می کند؟با مرور نگاه بی تفاوت ارمیا محکم به سمت میز رفت و خودکار آبی را در دست گرفت.مرد مهربان مغموم و نا امید نگاهش را به آن دو دوخت.شاید او هم منتظر یک معجزه بود!.
رویا نگاهی به ارمیا دوخت.باید به عشق و علاقه ای که در وجودش زبانه می کشید پایان می داد.چرا تردید داشت؟می توانست با ارمیایی زندگی کند که عاشق رضوان است و پدر بچه اش؟!.چشمانش را میخ نگاه بی تفاوت ارمیا کرد.هه!هیچ کدام کم نمی آوردند.فقط می خواستند به هم ثابت کنند وجود دیگری هیچ ارزشی برای دیگری ندارد.رویا نگاه شعله ورش را از ارمیا دریغ کرد.لب هایش را مکید و سر بلند کرد.خودکار هنوز در دستش بود.یک تای ابرویش را بالا داد،ارمیا عاشق این ژستش بود.
-اولین سالگرد ازدواجمون واقعا مضحک بود.تو توی مطبت بودی و من توی درمانگاه.برگشتم خونه ولی تو بی تفاوت گذشتی و رفتی تو اتاقت.انگار نه انگار چنین چیزی وجود داشته!.سالگرد دوم ازدواجمون فراتر از رویا بود.یکی از بهترین شب های زندگیم بود،رمانتیک بود.هه!.واقعا امیدوار شده بودم می تونیم یه زندگی آروم و عاشقونه بسازیم.و اما سالگرد سومش!.تو باز هم یادت نموند که امروز سالگرد ازدواجمونه.خیلی خوبه توی سالگرد سوم داریم از هم جدا می شیم.واقعا زندگی جالبی بود.سالگرد ازدواجمون و شروع پایانمون رو تبریک می گم.
و بعد بدون ارتجال(مکث)برگه را امضاء کرد و استامبر زد.کیفش را روی شانه اش جا به جا کرد و نگاه آخر را به عشق پاک زندگی اش انداخت.با کمترین فاصله از کنارش گذشت که ارمیا برای خودنمائی و حفظ غرورش گفت:امیدوارم آخرین دیدارمون باشه.
رویا برگشت.با کمترین فاصله زل زد در چشمانش و با صدای محکم رویای درونش گفت:رویا آرمان هیچ حمله ای رو بی نتیجه نمی ذاره.یه حرکت از تو،یکی هم از من!
و بعد برای فرار از موضع با سرعت هر چه تمام تر از اتاق خارج شد.دو مرد با تعجب به آن دو نگاه می کردند انگار که اکشن ترین فیلم دنیا را دیده باشند!
ارمیا همان حس اولین دیدارشان در مهمانی رستم پور را داشت.دوباره نگاه رویا تمام حس های بد را به سمتش آورد.دوباره نگرانی از حرکت رویا.او می خواست انتقام بگیرد؟
از اتاق خارج شد.همزمان به خارج شدنش رویا با یک تیک آف از لندکروز مشکی ارمیا فاصله گرفت.ارمیا هیچ حسی نداشت.تهی تر از تهی بود!.
گاهی آدما عاشق می شن اشتباهی
دست دل رو میشه و می بینی تو بی گناهی
اشتباهی دل اسیر دو تا چشمهای سیاهشه
یه روزی می فهمی که دیگه می خواد جدا شه
اما بگو مگه زندگی می گذره بی عشق؟!
romangram.com | @romangram_com