#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_483
-رویــ
گوشی رو قطع کردم و به مبل رو به رویی کوبوندم.اصلا رادمنش خر کیه؟جهنم تو سر خودش و عشق دهاتی اش!.از خودش و زندگی ای که برام ساخته متنفرم.هه!.سه روز کجا و دو ماه و سه روز کجا؟لعنت به خوی بی معرفت و هوس باز و بی غیرتش!.آره،اون آشغال یه هوسباز بود که من رو ول کرد یه آشغال تر از خودش رو برداشت آوار کرد رو سرم.ازت متنفرم ارمیا..
لعنتی در هر حال داره من رو تحقیر می کنه.چطور به خودش اجازه داده بود به روناک همچین حرفی بزنه؟که چی؟خوبه اونجا نبودم وگرنه سرویسش می کردم.لعنت به من و این عشق کوفتی!
بلند شدم که پام به میز عسلی گیر کرد و خوردم زمین.آشغال تو کی باشی که من بخاطرت انقدر حرصی بشم که چهار کیلو اضافه کنم؟آشغال!.حالا چطور وزنم رو کم کنم؟چی می گی رویا توی این هیری ویری؟
دوباره ولو شدم روی کاناپه..عوضی الان داره چه غلطی می کنه؟خب حتما داره به عیش و نوشش می رسه.. بعدش من احمق بیمارهای اون رو ویزیت می کنم.!
انقدر داغونم که برای اولین بار یه لایی کشیدم و پورشه ی یه سوسول رو سرویس کردم.حالا بماند که چهارصد و پنج خودم چقدر داغون شد.تف تو صورتت کنن ارمیا.ازت متنفرم.!
سی و شش میلیون ناقابل روی دستم گذاشتم.تازه آخرش مردک بی لیاقت من رو دعوت به یه میلک شیک می کنه!.این دیگه چه مدلش بود؟؟؟؟!..اعصابم به حدی خط خطی بود که می تونستم در آن واحد خودم و خونه رو آتیش بزنم.نه فازم دپ شده.
اون ارمیا چطوری تونست دو ماه من رو به امون خدا ول کنه و بره؟هه!می گفت فقط سه روزه مواظب خودت
باش!.غم به دلم هجوم آورد.لعنتی!چطور تونست؟!چطوری؟اون دختر سیاه دهاتی انقدر ارزش داشت که من رو دو ماه تمام فراموش کنه؟هم من رو هم زندگی اش رو.چی شد؟اون مهر و محبت هاش همه کشکی کشکی بود؟این زندگی بود که من داشتم؟این همه بدبختی و سردرگمی؟لعنت بهت ارمیا..
لعنتی دلم براش تنگ شده بود.چشمم خورد به پاکت سیگار تزئینی توی بوفه.به سمتش رفتم که پام رفت روی شیشه های کریستال.دستم رو گذاشتم روی کانتر که تعادلم رو حفظ کنم که شیشه توی کف دستم فرو رفت.سیگار رو با حرص برداشتم و رفتم روی کاناپه.شیشه ها رو بیرون کشیدم.حتی حس هم نداشتم که جیغ بزنم.سیگار رو با فندک توی کیفم روشن کردم و لای لبم گذاشتم.مقنعه رو از سرم کشیدم و کش موم رو باز کردم.موهام که تا وسط کمرم می رسید رو تکون دادم.سیگار می کشیدم تا مثلا بگم محکمم!
لعنت به این استحکامی که از روشن کردن سیگار به دست بیاد.حتی حسش نبود به خودم نهیب بزنم که دندونپزشک سیگار نمی کشه!.چرا راه دور بریم یه دختر سیگار نمی کشه!.چرا دور تر؟یه آدم عاقل و محکم سیگار نمی کشه!.ولی یه آدم مغرور سیگار می کشه،دود می کنه تا اشکش نچکه!
چشمهام رو بستم.کجایی ارمیا؟کجایی ببینی من دارم زجر می کشم و ذره ذره نابود می شم؟!.نکنه اصلا نخواد برگرده.؟نکنه برای همیشه اونجا بمونه؟!.هه!.اون ارمیا رو اصلا نشناختم چون با توجه به شناختم بر می گشت. با توجه به شناختم بر می گشت!.بی غیرت بی شعور!
فضای خونه دودی شده بود.خون ازم می رفت و کاناپه و پارکت رو به گند کشیده بود.انقدر هوا دودی بود که نمی تونستم نفس بکشم.آشغال چرا وقتی من زنگ می زدم گوشیش در دسترس نبود؟کجا بود؟حتما توی این مدت اون دختره مغزش رو شست و شو داده و عاشقش کرده!ولی ارمیا که گفت من عاشقش نمی شم.
romangram.com | @romangram_com