#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_478
-رویا گفت نیستی.یه ماه پیش پرسیدم گفت نیستی پریشب پرسیدم گفت کارش طول کشیده..کجایی کلک؟ هر چقدر زنگ می زدم در دسترس نبودی!
-فعلا کار دارم.بعد بهت زنگ می زنم.اگه رویا کنارته بهش بگو خودش گوشی داره.کاری نداری؟
-نه عزیزم.فقط یه چیزی،به هر حال ازت بزرگترم و تجربه ام بیشتره!.درست نیست زنت این همه مدت توی خونه تنها باشه.خدانگهدار.
قطع کرد.من نمی دونم این یه ماه بزرگ تر بودن چه تجربه هایی رو بهش اضافه کرده؟!.بی خیال برگشتم دیدم همه بلند شدن و دارن سنگ می چینن.متعجب گفتم:چه خبره؟
فرشید گفت:دارپِلو(دارپلان)می خوایم بازی کنیم.میای؟
-چی هست حالا؟
فریدون به جاش جواب داد:دو تا تیم می شیم.هر تیم سه تا سنگ بزرگ رو با فاصله می چینه.خب،حالا تیم مقابل باید با سنگ های دیگه بزنه و اون سه تا سنگ بزرگ رو بندازه.هر تیمی که زودتر سنگها رو بندازه برنده میشه.فعلا ما پنج تا سنگ گذاشتیم و هر تیمی هم سه بار می تونه بزنه.اینجوریه..بازی محلی معروفیه. حسابی هم خوش می گذره.حالا میای؟!
-آره.
عجب اسمی هم داشت،دارپِلو!.ولی حتما خوش می گذره دیگه!.من و رحمت علی و فرشید یه تیم و هاشم و بابای رضوان و فریدون هم یه تیم.به افتخار مهمون بودن من،تیم ما اول شروع کرد.اول رحمت علی زد. چه محکم!یه گوسه از سنگ محکم شکست ولی سنگ نیوفتاد.فرشید به من گفت:برو.
سنگ رو توی دستم تکون دادم.سنگ اولی رو می زنم.سنگ رو محکم به سمتش پرتاب کردم که از سمت راستش رد شد.اَی لعنتی!.
فرشید به فریدون گفت:شوم میهمون تو(شام مهمون تو)
فریدون گفت:بزن جیجه(بزن جوجه)
فرشید زد و در کمال ناباوری من اولین سنگ رو زد.وقتی یکی می زدی می تونستی یه بار دیگه هم بزنی. بعدی رو زد و سنگی که رحمت علی بهش ضربه زده بود رو انداخت.فریدون زیاد تعجب نکرده بود ولی دهن هاشم سرویس شده بود.بعدی رو به سنگی نزد.نوبت اونا شد.اول پدر رضوان زد که نشد.بعدی رو هاشم زد که یک از سنگها رو محکم تکون داد ولی نیوفتاد.رضوان و بقیه ی خانمها جز مادر رضوان و زن رحمت علی و زن هاشم اومدند.فریدون یه نگاهی بهشون کرد.سنگ رو فرستاد هوا و دوباره گرفتش.بعد محکم زدش که سنگ چهارمی رو از هم پوکوند.بعدی هم زد به اولی که افتاد.یه نگاه به فرشید کردم.اونم به من نگاه کرد و با لب و دهن گفت بیخیال.همه برای فریدون دست می زدند.نگاهم به رضوان افتاد.باید خودم رو به این دختر نشون بدم.!.بله،بایــــــد.
romangram.com | @romangram_com