#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_418
شوهرش؟هه!.با اخم گفتم:بله.چرا اول صبحی دارین داد می زنین؟خجالت نمی کشین؟
زد تخت سینه ام و گفت:چه زبون دراز!.ببین بایدم داد بکشم.تو هم باشی داد می زنی!.پولم رو نمی دن داد می کشم.دوست دارم.
دختره گفت:می دم آقای کمالی!.شده تمام چیزهام رو می فروشم می دم پولتون رو!
-خودتم بفروشی نمی تونی پولم رو بدی!
ناخودآگاه با عصبانیت گفتم:حرف دهنت رو بفهم!
-پولم رو بده چیزی نمی گم.
-چقدره؟
خواست چیزی بگه که دختره گفت:آقای کمالی خودم پولتون رو می دم.می دونم زیاده ولی اگه خونه و زمین و گاو و گوسفندها رو بدم بس نیست؟
-شوهر داری زبونش درازه پس حتما داره!
گفتم:چقد هست؟
-صد میلیون!.تازه با تخفیف!
با اخم گفتم:بدون تخفیفش رو بگو!
پوزخند زد و گفت:دهنت بوی شیر میده بچه!
romangram.com | @romangram_com