#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_416
لبخندی زدم و گفتم:برای خودتون.این مدت کلی زحمت کشیدین.
خیلی اصرار کرد که قبول نکنه ولی گفتم برای خودشون.کم زحمت نکشیده بودن!.
بلند شدم که اونم بلند شد.گفتم:اِ ما دِ رِم(ما دیگه بریم.)
رفتیم بیرون.داشت با دقت تمام روستا رو نگاه می کرد.حتما براش جذبیت داشت.
گفتم:تا حالا روستا نیومدین؟
نگاهش رو از گاوآهن گرفت و گفت:نه!.
رفتیم توی خونه.کولر رو روشن کردم که رفت جلوش وایستاد.گفتم:نرید جلوش.عرق کردین برید جلوی کولر مریض می شید.
توجه ای نشون نداد که منم بی خیال شدم و مشغول کتلت درست کردن شدم.
*ارمیا*
صبح زود بیدار شدم.خروس نکبت مگه می ذاشت دو دقیقه بخوابم؟اول صبحی هندل می زد!زندگی توی روستا هم چقدر سخت بود.رفتم بیرون.امروز روز سوم بود و من می خواستم فردا برگردم.رفتم توی حیاط که با دیدن دختره موندم.داشت یه چیزی رو درست می کرد.نگاهش کردم. یه مایع کرم رنگ رو می زد روی ماهیتابه و
بعد نون می پخت!.یعنی اون نون ها رو خودش درست می کرد؟!.بعدش رفت سمت همون اتاقک توی حیاط که فهمیده بودم طویله است..با دو تا تخم مرغ برگشت.همونجور داشتم دیدش می زدم که خروس نکبت نوکم زد و با اون صدای افتضاحش گوشم رو مستفیض کرد.با اخم برگشتم سمتش و گفتم:چته؟
دوباره قوقولی کرد.جوجه هاش هم جیک جیک کنان کل خونه رو متر می کردن.با حرص رفتم... هوای روستا فوق العاده بود.بدون دود!.یکدست و صاف!.امروز هوا هم خنک بود.درسته خونه خیلی ساده بود ولی دل نشین بود.یه قسمت کوچیک پر از گل بود.رفتم سمتشون.بو کشیدم.عالی بودن!.همینجور بو می کشیدم که یه بوی گند اومد سمت دماغم و بعد هم صدای ما ما..چشم هام رو باز کردم و از دیدن یه گوساله ی بزرگ در فاصله ی کم زهره ترک شدم.سریع بلند شدم که اونم افتاد دنبالم.اَه این دیگه چه شانسیه؟حتما به من آلرژی دارن! همینجور می دویدم و اون همراه خروس و مرغ دنبالم بودن.اینا خوب بود.وقتی سگ سفید بزرگ و پشمالو رو با خرناسه های وحشیانه جلوم دیدم همه ی جهان دور سرم چرخید.کاش می تونستم جیغ بکشم.از همشون چندشم می شد!.سگ با سرعت به سمتم اومد.مجبوری با چندش و انزجار دستم رو روی گوساله گذاشتم و از روش پریدم.نمی دونستم کجا برم که دختره به دادم رسید و به همون زبان خودش یه چیزی به سگه گفت که کوتاه اومد.با خنده رو به من گفت:مشکلی پیش اومد؟
از خنده هاش متنفر بودم وقتی توی دردسر می افتادم.اومد جلو و گفت:حق بدین.تازه شما رو دیده!
romangram.com | @romangram_com