#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_408

خواست بره که گفتم:آب گرمکنش گازوئیلیه.فعلا گازوئیل نداریم.

با حرص گفت:چیکار کنم پس؟

-می تونین با آب سرد دوش بگیرین.

با حرص رفت.خروسه بهم نگاه کرد.زدم زیر خنده.آخه!.حقش نبود.نیومده و این همه بلا؟

صدام زد:هی دختر...

رفتم سمت حموم و گفتم:بله؟

گفت:شما اینجا شامپو ندارین؟

وای شامپو نداریم.اینو بگم حموم رو می ذاره روی سرش.گفتم:یه لحظه بمونین.

رفتم توی آشپزخونه.زرده ی تخم مرغ رو با یه قاشق عسل و روغن زیتون قاطی کردم.بهترین شامپوی دنیا بود. بردمش براش.از دستم گرفتش.صداش به گوشم رسید:این چیه دیگه؟!

گفتم:بزارین یه ده دقیقه ای روی سرتون بمونه!

داشتم توی حیاط رو تمیز می کردم که گفت:حوله نداره اینجا؟

رفتم جلوتر و گفتم:خودتون حوله همراهتون نیست؟

کلافه گفت:توی ساکم هست.


romangram.com | @romangram_com