#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_402
-تو هم همینطور!
-هستم.
دلم براش تنگ می شد؟حتما می شد.یه عضو دائم توی دو سال از زندگیم بود.رفتم..سوار آسانسور که شدم چشمهام رو بستم و تمام رویا و خاطرات و دلتنگی ها رو دور انداختم.اگه فرخنده می گفت این سفر تغییر منه پس بهتره از ارمیای جدید دور بشم و همون ارمیای کم حرف و تنهای گذشته ها بشم.ناخودآگاه با فراموشی رویا یه اخم روی پیشونیم اومد و یه جدیت و خشم توی صدام نشست.آسانسور رو باز کردم که دختره رو دیدم با چادر سیاهش که داشت با دکمه ها ور می رفت.احمق!.با خشونت سوئیچ رو از دستش کشیدم که جا خورد. دکمه رو زدم و در باز شد.ساک کوچیک و جمع و جورم رو توی ماشین گذاشتم.یه کت و شلوار رسمی هم آویزون کردم.اونم ساکش رو عقب گذاشت.دیدم مردده کجا بشینه.
-بشین جلو.
اومد و جلو نشست.چادرش رو مرتب کرد.تا حالا بهش خیره نشده بودم و از چهره اش فقط همون چشمهای سبز نگرانش یادمه!.دیشب توی اینترنت لرستان رو سرچ کردم و دیدم جدا که خیلی دوره.حدودای ششصد کیلومتری می شد.بهترین راه گذشتن از قم و اراک بود.ماشین رو روشن کردم.
انداختم توی لاین سبقت.سرعتم صد و چهل بود و این برای خودمم عجیب بود ولی دلم می خواست زود برسم.
هیچ وقت فکر نمی کردم این دختر روستایی باشه و تازه لرستانی هم باشه!.لام تا کام حرف نزد.حتی جاهایی که با سرعت می رفتم یه ذره هم تکون نخورد و واکنش نشون نداد.حداقل انتظار داشتم یه چیزی بگه!.کلا همسرای من رفتاراشون دور از انتظارم بود.نمی دونم چقدر گذشت که به ورودی لرستان رسیدم.نوشته بود به سرزمین لاله های واژگون خوش آمدید.
-روستات کجاست؟
-برید سمت پلدختر.بعد از بروجِرد برید سمت خرم آباد.بعدش هم جاده مشخصه.
عجب اسمایی!.خرم آباد مرکز لرستان بود.حدودای ساعت یک بود که رسیدیم معمولان.گرسنه ام بود. رفتم سمت پمپ بنزین تا بنزین بزنم.پیاده شدم که اونم پیاده شد و رفت سمت قسمتی که زده بود نمازخونه. نمازخونه چی بود دیگه؟!.بنزین زدنم که تموم شد رفتم از سوپرمارکت خوراکی بگیرم.
رو به آقا گفتم:دو تا رانی با کیک.
حساب کردم.برگشتم هنوز نبودش.شیطونه میگه جاش بزارم تا حسابی ادب شه!.تا نشستم توی ماشین اومد. نه بابا..از عالم غیب بهش رسوندن؟شونه بالا انداختم و رانی رو گرفتم سمتش.خودمم رانی با کیکم رو خوردم. پوستش رو گذاشتم توی پلاستیک.اونم همین کار رو کرد.پلاستیک رو توی سطل زباله انداخت و سوار شد. تا پلدختر کمتر از پنجاه کیلومتر مونده بود.تا به پل شکسته رسیدم تابلوی ورودی شهر رو دیدم.اعتراف می کنم جاده ی خرم آباد-پلدختر از همه اشون قشنگ تر بود ولی چرا اینجا انقدر گرم بود؟درجه ی کولر رو بیشتر کردم و گفتم:کجا برم؟
-مستقیم برید.
romangram.com | @romangram_com