#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_386

آندره یه چشمک زد و گفت:پس دخترهایی که الان با من دوستن،دوست دخترهای قبلی ننه ام بودن!

بعد هم خندیدن و رفتند.پگاه با شک گفت:دوست دختر داشتی؟

نگاهش کردم و گفتم:نه،آندره اس دیگه!باید یه چی بپرونه!

یه اوهومی گفت.زهرماررر بگیری آندره.پایه های زندگیمون رو از ریشه کند بی شعور!

تا خود ویلای امیررایا اینا تارا سعی کرد یزدان رو قانع کنه ولی نشد.ماشین رو پارک کردم.وسایل رو بردیم بالا.ویلای امیراینا یه ویلای بزرگ بود که ساحل اختصاصی داشت.این ویلا به باباش ارث رسیده بود.ویلای بغلی هم مال عموش بود.امیررایا یه عمو داشت که مُرد.حالا ویلای کناری متعلق به آرا دخترعموش بود.ویلای بزرگی بود و کلی اتاق داشت.پگاه که خسته بود خوابید.من هم یه دوش گرفتم و رفتم تا با امیر و آندره بریم ساحل. امیر و آندره آماده دم در بودن.رو به امیر گفتم:چکار کردی؟حس می کنم خوش تیپ تر شدی!

با نیش باز گفت:تازه سیکس پک هم دارم.

تی شرتش رو داد بالا و من داشتم در مورد سیکس پک هاش نظر می داد که تارا اومد و گفت:آرتمن میشه...

با دیدن امیر سرش رو پائین انداخت.امیر یه چشم غره به من رفت که خنده ام گرفت.تی شرتش رو پائین داد که آندره با خنده گفت:بفرمائین تاراخانم.

تارا ریز ریز سرش رو بالا اورد و وقتی دید امیر تی شرتش رو بالا داده یه نفس کشید که من و آندره پخش زمین شدیم.با اخم گفت:آرتمن میشه سوئیچ ماشینت رو بدی؟

خواستم بگم سوئیچم بالاست که آندره با جدیت گفت:با ماشین امیر برین.ماشین آرتمن بنزین نداره معطل میشین.

با دیدن چشمکی که زد همه چی دستگیرم شد.منم گفتم:آره تارا.سوئیچ ماشینم توی اتاقه و پگاه هم خوابه. اصولا بدش میاد وقتی خوابه کسی بره تو اتاق.بیدار شه شر به پا می کنه!

امیر با حرص گفت:میشه خفه شین؟

آندره سریع سوئیچی رو داد به تارا که متعجب مونده بود و بعد گفت:بفرمائین.


romangram.com | @romangram_com