#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_377
-حالا...
لباسهام رو عوض کردم.اصلا خوابم نمی اومد.رو به ارمیا گفتم:چطوری با یه فیلم ترسناک؟
-جیغ نزنی پایه ام!
جیغ زدم:من کی جیغ زدم؟
خندید و گفت:همین الان.
نشستیم.من پاپ کورن درست کرده بودم.همه لامپ ها رو خاموش کردم و تلویزیون رو روشن کردم.فیلمی رو که چند وقت پیش خریده بودم رو گذاشتم تو دستگاه.یه کوسن گرفتم بغلم.من و ارمیا چسبیده به هم مشغول تماشا شدیم.هنوز یه کم از فیلم نگذشته بود که دیدم نه واقعا ترسناکه.تا می تونستم پاپ کورن خوردم.مثلا می خواستم با خوردن خودم رو سرگرم کنم.خیلی فیلم وحشتناکی بود.مخصوصا اون قسمتی که دست مرد رو که توی یخ گیر کرده بود رو با اره برید..یه نگاه به ارمیا کردم.غرق فیلم بود.لامصب نترسیده بود.
برگشت سمتم.با دیدن قیافه ام یه لبخند زد و گفت:خدایی ترسناکه!
تلویزیون رو خاموش کرد و گفت:این فیلم ها به درد تو نمی خوره.تو بشین همون عاشقونه های جومونگ رو ببین!
-بی شعور!
خندید و دوتایی مسواک زدیم.البته من دو دقیقه ای و ارمیا شش دقیقه ای!.بعد چند دقیقه رفتیم بخوابیم.
رو به ارمیا به پهلو چرخیدم و گفتم:شب عالی بود.
لبخندی زد و بهم نزدیک تر شد.لبخندی زدم و گفتم:می دونی خیلی وقته اخم نکردی؟
یه اخم کرد و گفت:اونجوری خوبه؟
romangram.com | @romangram_com