#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_373


با حرص گفتم:نه مثل بعضی ها خوبه که با چهل تا توی اتوبان می رونن!.تازه مگه مرد ایرانی پیدا میشه که قورمه سبزی نخوره؟این آقا نمی خوره!

-بعضیا هم نمی تونن مثل آدم بخوابن.هر شب دستشون دور گردن منه!.

با جیغ گفتم:خودت خیلی خوب می خوابی؟

رو به دوربین گفت:معلومه!.تازه همین چند وقت پیش افتادی از تخت!

یهو یه چیزی یادم اومد و با خنده گفتم:بهتر از اینه که اعتماد به نفس الکی داشته باشم و با صدای افتضاحم توی حموم آواز بخونم!.حالا سینا رو مسخره کن!.

با حرص گفت:اون روز خونه بودی نه؟

سری تکون دادم و بلند خندیدم.اون روز بهش گفتم دارم می رم سرکار و ارمیا مرخصی بود.کلیدهام رو جا گذاشتم و خواستم برشون دارم صدای ارمیا رو شنیدم که آهنگ آدرین سینا رو می خوند.خواستیم چیزی بگیم که گوشی خطای شارژ داد.خداحافظی کردم و گفتم:هر چقدر هم بد باشیم امیدوارم خوشبخت بشیم!

ارمیا لحظه ی آخری گفت:مگه میشه کسی با من خوشبخت نشه؟

خواستم چیزی بگم که ارمیا دکمه ی قطعش رو زد.اون روز خیلی خوش گذشت.وقتی خواستیم بریم خونه دیدم ارمیا رفت سمت برج میلاد.متعجب گفتم:کجا میری؟

-بلیط گرفتم بریم کنسرت!

با خنده ای از ته دل گفتم:حالا کیه؟

-مهدی احمدوند بود.خوبه؟

دستهام رو به هم کوبیدم و گفتم:عالیه.مرسی ارمیا.مرسی!

romangram.com | @romangram_com