#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_337
همین شیرینی هاش برام جالب بود.خنده ام گرفته بود.کلی درخواست کرد که سرد نخورمش و من هم آخرش سرد و یخی خوردمش.نمی دونم چرا وقتی می خواستم یه غذا رو گرم کنم ترجیح می دادم یخ بخورمش؟.. یاد دختره افتادم.خودش اومد بیرون.اصلا نگاهمم نکرد.یه لیوان آب برداشت.منم بلند شدم که برم که پام به چادرش گیر کرد و افتادم روش.لیوان پلاستیکی هم برعکس شد و آبش پاشیده شد روی زمین.سریع بلند شدم و با داد گفتم:دفعه دیگه این دنباله رو توی سرت ببینم زنده ات نمی ذارم..فهمیدی؟
با حرص رفتم بیرون.اَه!.با حرص روی کاناپه دراز کشیدم و سعی کردم اگه مردمم بهش فکر نکنم!عوضی!. یه کم که خوابیدم بیدار شدم و لباسهامو پوشیدم.سوئیچ رو برداشتم.رفتم بیرون و سوار ماشین شدم.یه حس مزحک نسبت به لندکروز مشکی داشتم.نمی دونم.یه پوچی محض!.جدیدا حسم به همه چی یه پوچیه محضه! اگه الان اومدم بیرون فقط نمی خواستم یه دختر از آسمون افتاده بین من و رویا فاصله بندازه در حالی که یه حسی بهم میگفت اگه اون نبود شاید زندگی ای که می خواستم بهش می رسیدم.!یه بوق زدم که نگهبان در روباز کرد.پیاده شدم و رفتم داخل.از پرستار پرسیدم که گفت:اینجا بودن ولی حالا نه!فکر کنم رفتن بیرون.
منم رفتم بیرون.یه کم قدم زدم که دیدم صدای بحث میاد.رفتم جلوتر.رویا بود با همون رئیسش!
مرده:ادای قدیسه ها رو درمیاری؟
رویا عصبانی گفت:نه مثل اینکه تو ذاتا نفهمی!.نمی فهمی می گم من شوهر دارم؟می فهمی؟شوهر!
-داری که داری!.منم زن دارم!.فکر نکن عاشق چشم و ابروتم،نه!فقط...همچین برام هوس انگیزی!تو..
هنوز حرفش تموم نشد که صدای سیلی دهنش رو بست.رویا گفت:ببین عوضی،تا حالا می خواستم باهات مراعات کنم ولی تو یه آشغالی!.خجالت نمی کشی تو بچه داری!.یه بار دیگه جلوم سبز بشی،نابودت می کنم!
چشمک زد و گفت:نابود کردنتم شیرینه!.تو خیلی وقته من رو نابود کردی عزیزم!
رویا خواست یه سیلی دیگه بزنه که دستش رو گرفت و خواست اونو تو آغوش بکشه که دیگه نتونستم و رفتم جلو و یه مشت زدم توی صورتش که کاملا از رویا جدا شد.برگشتم سمت رویا.از اومدنم متعجب بود ولی طبق معمول بی تفاوت بود،مثل این چند وقته!.همون دکتره گفت:به توچه اصلا..!
بی توجه بهش رو به رویا گفتم:آماده شو برو بشین تو ماشین،اینم سوئیچ.
سوئیچ رو گرفت و رفت.مرده ابرو بالا انداخت:پس شوهر جووونش تویی؟
یه مشت دیگه زدم توی صورتش که خون از بینیش فوران کرد.با اخم گفتم:اینو زدم تا بفهمی همه ی آدما مثل خودت عوضی نیستن!
رفتم.توی ماشین نشسته بود.سرش رو روی داشبورد بود.در ماشین رو باز کردم و نشستم.
romangram.com | @romangram_com