#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_325
زد توی بازوم و گفت:واسه یه روز هم که شده پاستوریزه بازی رو کنار بزار.!
-از گوشت سگ و گربه است دختر!
با خنده گفت:نترس نمی میری!
خیلی وقت بود سوسیس و کالباس نخورده بودم.زدم کنار و پیاده شد.چند دقیقه بعد با یه پلاستیک پر از کالباس و سوسیس برگشت.شونه بالا انداختم.ریموت رو زدم و ماشین رو پارک کردم.هنوز ماشین رو خاموش نکرده بودم که مثل برق و باد رفت پائین ولی یهو برگشت و گفت:ارمیاجووون!
حتما یه چیزی می خواست.شک نداشتم.گفتم:جاااااانم؟
با خنده گفت:یادم رفته سس بخرم،زحمتش با تو!
امون نداد چیزی بگم و رفت.خدا نکشتت!می دونی سوپرمارکت کجاست؟حوصله نداشتم ماشین رو روشن کنم. خسته راه سوپرمارکت رو در پیش گرفتم.حالا یه سس انقدر مهمه؟هوا انقدر گرم بود که داشتم مثل بستنی ذوب می شدم.بعد از حدودای ده دقیقه به سوپرمارکت رسیدم.هوای خنکی پوستم رو نوازش داد. اصلا دلم نمی خواست از مغازه بیرون برم.رو به فروشنده گفتم:سس می خوام.
گفت:چه مدل سسی؟
لعنت به این همه تنوع جنس!حالا کدوم نوعش؟یه کمی فکر کردم و گفتم:قرمز و خردل..نه نه!ببخشید شما می دونین با بندری کدوم نوع از سس رو می خورن؟
مرده با خنده گفت:بندری که سس نمی خواد!.البته بعضی ها سس تند بهش می زنن!
-خب یه سس تند بدین.
لعنت بهت رویا.این که میگه سس زیاد مهم نیست!.بمیری!
مرده سس رو داد.حساب کردم و راه خونه رو در پیش گرفتم.حالا خوبه غروبه و هوا انقدر گرمه!.ظهر بود که کله ی رویا رو می کندم.وارد خونه شدم و کلافه دکمه ی آسانسور رو فشردم.چند لحظه بعد،به طبقه ی مربوطه رسیدم و با کلید در رو باز کردم.با حرص سس رو روی کانتر گذاشتم و رفتم توی اتاقم.رویا کوش؟ یه دوش
romangram.com | @romangram_com