#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_312
با اخم گفتم:آره دیگه.منم کشیدم کنار و شدم همینی که الان می بینی.ولی خدایی مشکلی با تیپم ندارم. با همین سایزم می تونم هر لباسی رو که می خوام بخرم.
-ببین امیر،الان به این تیپی که تو داری نمی گن خوش تیپ!شاید دخترها بگن ولی از نظر پسرها نه!.تو فقط و فقط باید ده کیلو اضافه کنی و توپر شی!.دقیقا تیپ آرتمن رو باید داشته باشی تازه یه کم پُرتر.من الان پُر هستم ولی بازوهام نسبتا لاغره.
-کوفت بگیری!.همچین نظر میدی انگار تیپ من باید باب میل تو باشه!
-بایدم باشه.
یه بطری آب نوشیدم و دوباره وزنه زدم.یهو آندره گفت:ولی تیپ رادمنش یه چی دیگه بود.
-تیپ اون خوبه؟
یه لبخند زد و گفت:فوق العاده است.توی دعوا،یادته بیمارستان..شاید حدودای دو سال پیش..همیشه همه بهم می گفتن ضرب شصتت خیلی درد داره و رادمنش اولین نفری بود که وقتی من رو زد یه لحظه مخم هنگ کرد.از آرتمن هم خوش تیپ تره.به نظر من این تیپش ارثیه.از آرتمن یه هوا بلندتره و خوش تیپ تره.عاشق هیکلشم.!
با خنده گفتم:خاک تو سرت.عین دخترها شدی که تا یه پسر می بینن و ازش خوششون میاد انقدر ازش تعریف می کنن که فکر می کنی شاهزاده ی سوار بر اسبن!
-خوب خدایی خوش تیپ نیست؟
یه کم فکر کردم.خب نمی شد گفت نه!چون واقعا خوش تیپ بود.درسته ازش بدم می اومد ولی نمی شد بگم بدتیپه!
آندره گفت:می دونی تیپش شبیه کیه؟
متعجب گفتم:نه!
گفت:شبیه داداشت اهورا.
romangram.com | @romangram_com