#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_311


زیر چشمی نگاهش کردم و گفتم:آره خدایی چاقی!

-اسکولی دیگه!تیپ من حرف نداره جز همون یه مورد که گفتم.تو خیلی ظریفی.

-باز گفتی ظریف؟آندره می زنم لت و پارت می کنما..

-هه!.امیر من یه فوتت کنم تا خود کرمان پرتاپ می شی!

خواستم به سمتش هجوم ببرم که گفت:نظرت چیه بریم کشتی؟

دوباره با انزجار گفتم:اَه حالمو به هم زدی! همینم مونده شونه های عرقی یکی رو بگیرم.اَه چندش!

غش غش خندید و گفت:عین دخترا غر می زنی!

-آندره به جون مامانم خفه ات می کنم.پس خودت خفه شو!

-باشه بابا...پس یا بریم جوجیدسو یا بریم دفاع شخصی!

-با تکواندو موافقم.تو فعلا دمبلت رو بزن!

همونطور که دمبل می زد گفت:وای تیپ آرتمن خیلی خوبه،کوفت تو دلش!

وزنه رو بالا بردم و گفتم:آره..حرف نداره.بلند و به قول تو،توپر!می دونی من و آرتمن از بچگی با هم بودیم.بچه که بودیم اون از منم لاغر تر بود ولی حدودای هفده سالمون بود اون مدام می رفت باشگاه.منم باهاش می رفتم اما بعد یه سال وقتی دیدم بازوهام هی داره گنده و گنده تر میشه کشیدم کنار.

غش غش خندید و گفت:خدای من..تو دیوونه بودی امیر.همه ی پسرا آرزوشونه هیکلی بشن اونوقت تو...!

romangram.com | @romangram_com