#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_310
اون هم دمبل ها رو زمین گذاشت و گفت:گند بخوره به تیپت!.ظرافتش از تیپ یه دختر هم بیشتره!
با اخم گفتم:خفه می شی یا خفه ات کنم؟
با حرص گفت:راست می گم دیگه.مثل چراغ برق درازی ولی ظریف.چند کیلویی؟
-هفتاد.
نزدیک تر شد.توی باشگاه صداها قاطی می شد و نمی شد دقیق شنید.مخصوصا اون آهنگ راکی که روی مخ من بود اساسی.گفت:خب روانی با قد یک و هشتاد و هفت این وزن یه کم،کم نیست؟بزغاله تو حداقل باید هشتاد باشی!
-برو ببینم.وزن من خیلی هم نرماله!.اصلا شاید من بخوام همین تیپ رو داشته باشم.
-تیپت دیگه مُد نیست.الان پسرهای توپُر و هیکلی تو چشمن!
با انزجار گفتم:اَه!حالم به هم می خوره از اون بازوهای گنده و سینه های ستبرشون!مثل دراکولا می مونن!
دوباره دمبل ها رو برداشت و گفت:اونا تو رو یه فوت کنن تا اون سر عالم می ری.!.غر نزن ورزش کن!
همونجور که دوباره وزنه می زدم گفتم:تو چرا اومدی حالا؟
-حقیقتش هر لباسی که می گیرم بازوهاش بهم گشاده.می خوام بازوهام ماهیچه ای بشن.
-به نظر من که تو چاقی.بهتره تلاش کنی وزنت کم شه!
با داد گفت:امیر من چاقم؟
romangram.com | @romangram_com