#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_307
چند تار از موهاش رو کشیدم و گفتم:عقل کل به همچین آدمی می گن کینه ای!
موهاش رو از توی دستم بیرون کشید و گفت:آی دیوونه موهامو کندی!.باشه بابا من کینه شتری ام!
لبخندی زدم که گفت:فرهنگ فحشت خیلی گسترده است.می دونستی؟
-چی؟من؟
زد توی نوک دماغم و گفت:وقتی من رو بردی بیمارستان،پگاه برام تعریف کرد که چقدر فحش می دادی!
یه کم فکر کردم.اخمی روی پیشونیم نشست و بعد گفتم:رامتین یادم داده بود.ولی خدایی اون پسره اسمش چی بود؟آها آرتمنه خیلی بی تربیت بود.
با انگشتهاش اخم هام رو باز کرد و گفت:مستر میرغضب من!
-یه بار دیگه مستر میرغضب صدام کنی می کشمت!
-مستر میرغضب.مستر میرغضب..
همینجور پشت سر هم با خنده می گفت مسرت میرغضب که افتادم روش و موهاش رو دوی دستم پیچوندم. گفتم:یه بار دیگه بگو تا موهات رو از ریشه در بیارم.
-چرا راه به راه موهای من رو می گیری؟
یه ابرو دادم بالا و گفتم:نقطه ضعفته!
موهای من رو گرفت و گفت:منم موهات رو می کنم.
romangram.com | @romangram_com