#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_304


رفتیم سمتشون.امیررایا نبود.با همه خداحافظی کردیم و رفتیم.خواستم سوار ماشین شم که رویا گفت:من بشینم؟

-بابا تو هم ما رو دیوونه کردیا..ماشین بیچاره نمی دونه از دست تو کجا فرار کنه؟!

با خنده نشست که منم نشستم.آینه ها و صندلی رو تنظیم کرد و گفت:ارمیا،یه ماشین بگیر که بتونیم باش کلی عشق و حال کنیم.

-مثلا؟

با خنده گفت:از اون دودر خوشگلا.

-حتما.به همین خیال باش!.من عاشق ماشینمم!

باز هم با تیک آف روشن کرد.اون ور امیررایا رو دیدم که سوار ماشینش شد و دقیقا مثل رویا با تیک آف ماشین رو به حرکت درآورد.رویا براش بوق زد که برو کنار.اونم یه استپ کرد.بعد چنان گاز داد که تمام خورده سنگها به صدا دراومدن.حالا فهمیدم دست فرمون رویا چرا انقدر آشناس!.قبل از اینکه استاد دانشکده بشم،اولین بار امیررایا من رو دید.یه روز که ماشینم خراب شده بود و توی خیابون کلافه منتظر تاکسی بودم امیررایا من رو سوار کرد.چون اونم مسیرش به همون مسیر بود.تازه می فهمم این لایی کشیدن های رویا خیلی برام آشناس و انگار قبلا این دست فرمون رو دیدم.بعد همون اتفاق بود که من چند درصد از یکی از شرکت های بابای امیررایا رو خریدم.یه مدت بعد توی همون مهمونی ای که رویا رو دیدم بهم پیشنهاد داد برم دانشگاه

و تدریس کنم.منم قبول کردم.یه بار هم توی مهمونی امیررایا من رو رسوند مطبم.دست فرمون رویا نسخه ی دوم دست فرمون امیررایا بود.تمام ریزه کاری هاش و حرکاتش فتوکپی امیررایا بود.هه! کشف یه برگ دیگه از زندگی رویا..با صدای بلند موزیک از فکر خارج شدم.رویا یه آهنگ رپ خارجی گذاشته بود و صداش رو تا آخر زیاد کرده بود.باز خوشی زد زیر دلش سر ماشین خالی کرد.گاز می داد و با ماشینها کورس می بست. جلوتر امیررایا با آودی مشکیش بود.انگار دو تا ماشین توسط یه نفر رونده می شدن.همه ی حرکاتشون شبیه هم بود.حتی مدل سبقت گرفتناشون که از سینا شنیده بودم به این مدل سبقت می گن سبقت اتوبوسی که خیلی قشنگ ولی خطرناکه!.به ماشین جلویی می چسبن و بعد سریع فرمون رو می پیچونن و سبقت می گیرن. با اینکه از رویا خوشم اومده بود ولی هنوز برام مهم نبود که دست فرمونش شبیه امیررایائه!.که البته مهم نیست چون انکارنشدنی که رویا بخشی از زندگیش رو با امیررایا سر کرده.حالا چه به عنوان دوست پسرش یا یه دوست معمولی!به رویا گفتم:چرا انقدر تند می رونی؟به نظر خودت سرعت صد و بیست برای روندن توی شهر مناسبه؟

از آینه ماشین پشتی رو نگاه کرد و گفت:انتظار داری با این لندکروز مشکی،چهل تا برونم؟موتور ماشین داغون میشه!این ماشینهای خارجی فقط برای کورس بستن تولید شدن.

-واقعا نمی فهمم این افکار تو از کجا سرچشمه میگیره!

شونه ای بالا انداخت.سریع پیچوند توی کوچه و با ریموت در پارکینگ رو باز کرد.از مسیر مشخصه عبور کرد و ماشین رو بدون هیچ ادا و اصولی پارک کرد و گفت:اینم بخاطر تو!

-حالا منتش رو سر من بذار!

خندید و گفت:پس چی؟!

romangram.com | @romangram_com