#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_297


خنده ام گرفت.لحنش مثل داش مشتی ها شده بود.چای رو ریختم ولی نمی دونستم چرا انقدر زرده؟! رو به رویا گفتم:این چای چرا انقدر زرده؟

زد زیر خنده.متعجب مونده بودم.خنده اش که قطع شد گفت:از اول هم می دونستم نمی تونی درست کنی!

با خنده همون چای زرد که مزه ی آب سرد می داد رو خوردیم.ظرف های صبحونه رو هم رویا شست.بعدش رفت تو اتاق و منم نشستم پای گوشی جدیدم.عکس هامون رو نگاه کردم.همون عکسی که کنار هم توی سعدآباد گرفته بودیم رو گذاشتم روی بک گراندش.یه نگاه به گوشی رویا که روی عسلی بود انداختم. بَرَش داشتم.یهو اخم کردم.اون عکس سلفی رو گذاشته بود که من با اخم به افق خیره بودم.خودش هم شکلک درآورده بود.یه زنگ زدم به گوشیش تا ببینم اسم من رو با چی داره.خط اولم رو ارمیا سیو کرده بود و خط دومم رو...چی؟میرغضب رادمنش؟بعدش هم عکس من رو گذاشته بود که اخم کرده بودم و با فتوشاپ برام سیبیل کلفت گذاشته بود.این عکس رو کِی گرفته بود؟خودمم به عکس خودم خنده ام گرفته بود.شبیه این گردن کلفت های عصبانی توی فیلم ها افتاده بودم.گوشی رو،روی عسلی گذاشتم.یه کم تی وی دیدم.این رویا کوش پس؟

-رویا...کجا رفتی تو؟

در باز شد و رویا بیرون اومد.یه لحظه موندم این رویاست یا نه؟.کنارم نشست.از تعجبم خنده اش گرفته بود. متعجب گفتم:خودتی؟

سری تکون داد.یه آرایش غلیظ کرده بود.موهاش رو بالای سرش بسته بود و چشمهای سیاهش رو پررنگ تر کرده بود.یه رژ قرمز هم زده بود.شاید اولین باری بود که با آرایش غلیظ می دیدمش.توی عروسی که بهش

دقت نکردم البته اونقدر که یادم میاد آرایش عروسیش هم ملیح بود.

با خنده گفت:چه بانمک شدی!زود اعتراف کن!بدو!

-اعتراف به چی؟

با خنده گفت:به همه چی!

خنده ام گرفت.شبیه این بازپرس ها شده بود.گفتم:با اینکه اصولا از اعتراف خوشم نمیاد ولی خب!..چند تا اعتراف بهت بدهکارم.اول اینکه عینکت خیلی بهت میاد،خیلی خوبه!دوم اینکه خوش تیپی!سوم اینکه دست پختت فوق العاده است.چهارم اینکه دست فرمونت ردخور نداره.پنج اینکه یه کم غُرغُرویی و ششم اینکه... الان با آرایش خیلی قشنگ شدی!

غش غش خندید و گفت:بالاخره گفتیا...حالا چی می خوای هدیه بدی به این خانم غُرغُروی خوشگل خوشتیپ؟

متعجب ابرو بالا انداختم و گفتم:اونوقت چرا باید هدیه بدم؟

romangram.com | @romangram_com