#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_189
با همون لحن دخترونه و ظریفش(!)ادامه داد:بابا من نخوام زنت بشم باید کی رو ببینم؟! روز اولی که اومدی گفتی آدم منطقی هستی ولی اگر نه..اصلا حرف حساب تو کَتِت نمیره...روانیم کردی دیگه!
-من فقط می خوام منو بشناسی و اون تصویر اشتباه توی ذهنت رو پاک کنی!
با بی حوصلگی اما آروم تر گفت:من به کی و چی قسم بخورم تو بفهمی تصویری از تو توی ذهن من نیست..نکنه تصویری هست و من خبر ندارم؟!شرف هر چی مرده تو بردی!
سریع گفتم:همین دیگه..تو اصلا قبول نداری من مردم.!من خیلی ویژگی ها دارم پگاه!
نزدیک شد و دستهاش رو روی در ماشین اهرم کرد و گفت:ببین آقای سرشار از ویژگی،مشکل تو اینه که مردونگی رو با کَنِگی اشتباه گرفتی...مث جن هر جا می رم حاضر می شی...غرور که نداری هیچ،ول کنم نیستی!
-پگاه چرا اسمش رو می ذاری کنه بودن؟!من روی انتخابم،یعنی تو مصممم!همین.یعنی می خوام به هدفم برسم که برای رسیدن بهش هر کاری می کنم!
-هرکاری؟!..تو فقط داری رو اعصاب من یورتمه می ری همین!
-پگاه...
-تمومش کن آرتمن...تمومش کن! این مسخره بازی ها رو تموم کن...
مات موندم.مسخره بازی؟!
دیگه بس بود. با اخم و خشم پنهان غریدم:باشه!حالا که تو همش رو مسخره بازی می دونی و تمام تلاشهای من رو به مضحکه گرفتی،باشه...تمومش می کنم چون می بینم طرف مقابلم لیاقت تلاش کردن نداره،نمک نخورده،نمکدون
می شکنه!میرم و بخاطر علاقه ای که بهت داشتم از خیر انتقام گرفتن بخاطر حرفهای بی پایه و اساست می گذرم.
شیشه رو دادم بالا و با سرعت هر چه تمام تر از اون مخمصه دور شدم.دیگه طاقتم طاق شده بود.یه ماهی می شد که من سعی در حرف زدن با پگاه داشتم و اون هر بار من رو به سخره می گرفت..دیگه بس بود!.دیگه نمی خواستم حتی از صد فرسخیش عبور کنم...اونم مثل رویا بود،لنگه ی همون بود!.ظاهر و باطنشون یکی بود با تفاوت اینکه پگاه قشنگتر و جذاب تر بود...همین! و منم باز گولش رو خوردم،گول متفاوت بودنش رو..گول اینکه اون خاصه و من توانایی رام کردنش رو دارم ولی طبق معمول زهی خیال باطل!..نه که بگم علاقه و دوست داشتنش رو فراموش کردم ولی دیگه نمی خواستمش...خسته بودم از رفتارهای ضد و نقیضش که من رو به جنون رسونده بود.صدایی از درونم نهیب زد:به همین زودی جا زدی؟..نه ولی من دیگه دوست ندارم بیشتر از این غرورم به بازی گرفته بشه.بشه یه اسباب بازی دست یه دختر که فکر می کنه بهتر از اون نیست!...رام کردن یه الهه افسار گسیخته کار هر کسی نبود!..این الهه وحشی بود!. اصلا من تحمل همچین دختری رو دارم؟..دختری که مهر دخترونه نداره..لطفات دخترونه!..اصلا اون چه جور زنی میشه برام؟ از سرکار برگردم خستگیم در می ره یا باید کل کل کنم؟!.حرفم رو گوش میده؟اون هیچ کسی رو جز خودش قبول نداره..من چیکار می تونستم بکنم؟حس بدیه دو راهـــــی!.دو راهی عقل و دل! روانی شده بودم.یه دقیقه می گفتم به درد هم نمی خوریم یه ساعت مدام زمزمه می کردم دوستش دارم.نه،من هنوزم می خوامش چون راهی برای اثبات خودم به خودمه...اینکه جنم دارم.
romangram.com | @romangram_com