#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_171
-به آقا آرتمن!چه عجب از این ورا؟
نگاهش کردم.تمام دلشوره های قبلیم یادم رفت،از بس که این بشر آروم بود.
-سلام پگاه.خوبی؟
پوزخند زد و گفت:خوب که هستم!فکر نمی کردم از عشق رویا به من برسی!
تیکه انداخت.گفتم:تقدیر این بود که این وسط تو هم بی نصیب نمونی.بزار پای حق رفاقتی که به جا آوردی!
یه تای ابروش رو بالا داد و گفت:کدوم؟
-همونی که باعث شد من شرمنده ی وجدانم نشم و یادم بیاد برادر مهم تر از عشق حواست!
-شعر می سرایی آقا آرتمن؟
-بزار پای جو موجود! اومدم اینجا از خودم بگم یا شایدم تو از خودت بگی!جو حاکم،جو دو تا جوونه نه دو تا رفیق!
نگاهم کرد و گفت:جدی جدی باور کنم اومدی خواستگاریم؟
-مگه تا حالا شوخی بوده؟من دو ماهه که دارم در مورد تو فکر می کنم و تحقیق می کنم!
پگاه گفت:یعنی عاشقمی؟
محکم گفتم:مسلما نه!ولی احساسی بهت دارم که می خوام تو چارچوب عرف و قانون عشق بشه!یه عشق سالم!
romangram.com | @romangram_com