#فصل_نرگس_پارت_96
- شرمنده اگه کمی نامنظمه.
دختر گفت:
- ظاهرش نامنظمه؛ ولی دستخطتون خیلی قشنگه و مرتب مینویسید.
باز یک لبخند زوری زد و حین اینکه سر جایش برمیگشت، متوجه شد که حدود ده یا دوازده نفری در طول آن مدتی که با آن دانشجو صحبت میکرده، به کلاس وارد شدهاند و صدا دیگر فقط صدای «دهنتو آب بکش!» اکیپ آخر کلاس نبود و همهمهها در کلاس زیاد شده بود.
سر جایش نشست که موبایلش زنگ خورد. نفس خیلی محکمی کشید و به این فکر کرد که کی میتواند آسوده فکر کند؟
موبایلش را در دست گرفت، ناشناس بود. نگاه به ساعت بالای گوشیاش انداخت، تا آمدن دانشور ده دقیقه مانده بود. جواب داد:
- الو؟
- مرتیکه ما سربازیم، آوارگی داریم، بدبختی و گرما و شرجی و شبیخون و استتار داریم، کمبود امکانات داریم. شما دیگه چرا آخه؟ به شما هم میگن رفـ...
امین با اخم حرفش را برید:
- شما؟
چند لحظه به سکوت گذشت و احسان آنسوی خط آهی جانسوز کشید و طعنه زد:
romangram.com | @romangram_com