#فصل_نرگس_پارت_92
شاهین پیش آن اکیپ پرسروصدا رفته بود. ناگهان از آخر کلاس صدای مردانهی خیلی بلندی داد کشید:
- دهنتو آب بکش.
امین جا خورد. چون اواسط کلاس کنار پنجره نشسته بود، برگشت و پیش خود فکر کرد که شاید دعوایی رخ داده. ناگهان همه بلند خندیدند. یکی از همکلاسیهایش که مهرسانا نام داشت گفت:
- چه صدایی.
و هاهاها بلند خندید. با تأسف از شاهین که همراهشان میخندید، نگاه گرفت و به صفحهی موبایلش نگاه کرد. زیزی نوشته بود:
«چرا؟»
تایپ کرد:
«نه خوشم میاد و نه اینجا تلویزیون دارم.»
یک ایموجی پوکر هم پشتش فرستاد. ناگهان پشتیها ساکت شدند و یهو یکی دیگر از میانشان داد زد:
- دهنتو آب بکش.
و باز پس از آن، خندههای بلند جمع شروع شد.
romangram.com | @romangram_com