#فصل_نرگس_پارت_86
فکر کرد که کاش موبایلش را میتوانست عوض کند؛ مثلاً اپل میخرید. کی به کی بود مگر؟!
صدای گویندهی خانم رادیو پیام توی مغزش پخش شد. «رادیو پیام، موج اف.ام، ردیف 104 مگاهرتز» با سلام و صلواتهای مصنوعی، تنظیم موج را خیلی آهسته چرخاند. صدای خشخش امواج گوشش را آزار میداد، روی 104 کمی با آن بازی کرد تا صدای واضحی به گوشش رسید. جلوتر بردش؛ کاملاً واضح شد. داشت اخبار میگفت. خوب بود، خیلی خوب بود.
راضی از کار خیلی بزرگش، آن را کنار گذاشت. خمیازهای کشید و باز روی مبل لم داد.
موبایلش را با پا سمت خودش هل داد و مشغول صحبت با ZiziGoloo شد. بالاخره این هم نوعی گذراندن وقت یا شاید هدردادن وقت محسوب میشد.
***
شاهین گازی به ساندویچ سوسیسش زد و درحالیکه در محوطه چشم میچرخاند، با دهان پر گفت:
- امین؟ امین؟
امین درحالیکه جزوههایش را با اخم برانداز میکرد، بیحوصله گفت:
- ها؟
باز با دهان پر گفت:
- جان من نگاه کن.
romangram.com | @romangram_com