#فصل_نرگس_پارت_101

شاید چند روز ادا و یا به قول خود شاهین «افه شتری» آمدن بد نبود. لااقل حالی‌اش می‌شد که امین نفهم نیست و می‌فهمد و نرود هر چرت‎وپرتی را به همه بگوید.

امروز شوخی می‌کرد، شاید دو روز دیگر شایعه‌پراکنی می‌کرد و دردسر برایش درست می‌شد.

طلاق! تنها چیزی که هیچ‎رقمه نمی‌توانست تصورش کند. تصور اینکه مادر صبورش در یک بحث بگوید «فقط طلاق!» خیلی عجیب و غیرواقعی به نظر می‎رسید یا اینکه پدرش اصلاً مشاجره‌ای با مادرش راه بیندازد؛ این هم از محالات ممکن بود.

دنده را عوض کرد. گرسنگی به او کمی فشار آورده بود و طعم گسی را در دهانش حس می‎کرد. تاریخ فرجه‎ی امتحانی‌اش دقیقاً چهار روز دیگر، مصادف با دوم دی‌ماه بود و او دوی دی را بدون‎ شک به حالتی شروع خواهد کرد که در کاخ دوبلکسشان روی صندلی گهواره‌ای نشسته است و پیپ می‎کشد. البته این ژستی نبود که علاقه‎ای به تجربه‎اش داشته باشد؛ ولی فکر کرد که فضای پشت باغشان با این ژست می‎تواند خیلی هم‌خوانی داشته باشد.

یا شاید روبه‎روی یک استخر در وسط باغشان با کت‌وشلوار می‎ایستاد و از آن سیگارهای بزرگ که اسمشان را هم نمی‌دانست می‎کشید و بعد هم که اعصابش مثلاً خیلی خط‎خطی شد، با خشونت سمت ماشین برود و پایش را به تایر داستر بابایش بکوبد.

این یکی دیگر خیلی ضایع به نظر می‎رسید. البته که آن‎ها استخر نداشتند؛ اما یک داستر و یک سمند داشتند که تو حتی نگاهشان هم می‎کردی صدای بوق دزدگیرشان بلند می‌شد.

نرگس! مهم‎ترین عامل تمایلش برای بازگشت و بیشترین دلهره‎اش برای نبودنش بود. می‎ترسید که آن‏‌ها هم فرجه داشته باشند و نیاید یا مدرسه‌اش را عوض کرده باشد یا از دبیرستان فارغ‎التحصیل شده باشد و یا هر دلیلی که به نبودنش ختم می‌شد.

دلش می‌خواست همه‌چیز را چند لحظه از یاد ببرد و ببیند چه حسی دارد.

***

توی هال نشست و مثل یک انسان منطقی، درحالی‎که به چمدان سیاه‎رنگش خیره بود، به خواسته‎ها و افکار و درستیِ کارهایش فکر کرد و کلیت محور افکارش دختری به نام مستعار نرگس بود. اسمی که فقط خودش و خودش و خدا از آن خبر داشتند.

یک کاغذ باطله از توی کیفش درآورد و روبه‎روی خود، روی میز شیشه‌ای پذیرایی که ست مبلمان سوئیت بود، قرار داد. خودکار خیلی خفنش را هم در دست گرفت و کاغذ A4 را با تاکردن تبدیل به A5 کرد و به صورت افقی روی آن نوشت «خواسته‌هام»

خواسته‎هایش چه بودند؟ چه می‎خواست؟ نوشت:

romangram.com | @romangram_com