#فصل_نرگس_پارت_100


- آره دیگه، سختی زیاد کشیده.

- نچ نچ نچ. دنیا رو می‎بینی؟ چقدر همه‎چیز غریبه شده! هی!

- خب سیاجان کاری نداری؟

- نه ممنون. به امین بگو بیاد پیشمون تا یه‌‎کم حال‎وهواش عوض بشه.

- ثواب دنیا و آخرت رو می‎بری داداش. باشه بهش میگم. فعلاً!

- به‌سلامت. آخ روزگار!

امین خودش را خیلی سریع و فرز توی ماشین پرت کرد و پیش از آن شاهین دستش‎ به دسته‌ی در برسد، قفل را زد و شاهین دیر رسید. با لبخند کیفش را روی صندلی شاگرد قرار داد و درنهایت خونسردی کمربندش را بست و سوئیچ را در جایش فرو کرد که شاهین با کف دست به شیشه‎ی سمت شاگرد چند بار کوبید و شروع کرد به بلند حرف‎زدن؛ چون داخل ماشین بود و چیز زیادی متوجه نمی‎شد.

- امین باز کن، امین جان من باز کن.

درحالی‎که استارت می‌زد با شیطنت ابرو بالا انداخت و لبش را به شکل نوچ‎گفتن حالت داد و به زاری شاهین خندید. شاهین از آن‌طرف داد می‌زد:

- بابا باز کن واسه‌ت توضیح میدم. گوزن حالا من ساعت دو ظهر از کدوم گورستونی تاکسی پیدا کنم؟

امین دستش را به نشانه‌ی برو بابا سمت شاهین گرفت و ماشین را که روشن کرده بود، به حرکت درآورد. از شیشه هم دستش را به نشانه‌ی خداحافظی برای شاهینی که انگار تنها میان میدان مین‏‌های مخفی ایستاده بود، تکان داد و گازش را گرفت و رفت.


romangram.com | @romangram_com