#فصل_بادبادک_ها_پارت_196
- خونه. چطور مگه؟
- الان آقاجونم تماس گرفت.
یعنی انقدر زود فهمیده بودند؟ خودم رو نباختم و گفتم: خب؟
- پدر مجید دوباره رفته موسسه و داد و فریاد راه انداخته!
- تو این ماه ها کجا بود؟
- زندان...
- ...
- شیده!
- بله؟
- تو از مجید خبری نداری؟
- من؟!... صبح رفتم موسسه. خانوم صالحی گفت نمیاد.
- آره.
- ...
- اگر ازش خبری شد بهم میگی دیگه؟
- شاید.
- یعنی چی شاید؟
- تو از من کار اشتباه دیدی؟
- بهم قول بده!
- مادرم صدام می کنه. باید برم.
- شیده!
romangram.com | @romangram_com