#فصل_بادبادک_ها_پارت_111
- هزینه در مقابل سود.
- سود احتمالی.
- بابایی!!!
و صدای ناله ای از گلوم درآوردم.
- عزیز بابا! همه ش که دست من نیست.
- پیشنهاد بده جلسه ی هیأت مدیره تشکیل بشه. بقیه ش با من.
خودم رو مظلوم کردم. نفسش رو فوت کرد.
- خودم حوصله ی حرف زدن با اون الدنگ رو ندارم... میگم وکیل باهاش تماس بگیره.
- قول؟!
- یه کاریش می کنم.
خندیدم و گفتم: مرسی.
- کجا داری میری روز جمعه؟!
- با الهام قرار دارم.
- شنیدم دیروز عقد کرده!
همه ی خبرها هم که سریع می رسید.
- آره. قراره شیرینی بده.
خندید و گفت: خوش بگذره.
به طرف در باغ دویدم و براش دست تکون دادم.
□
- چرا می خندی؟
خنده م رو کنترل کردم و گفتم: تو چرا رو گرفتی؟
romangram.com | @romangram_com