#فردا_بدون_من_پارت_844
باانگشت اشارش پیشونیم و بہ عقب هل داد وگفت:
"لیاقت نداری کہ"
جوابی ندادم
داشتم بہ حرفاش فکر میکردم کہ صدای آرومش و شنیدم
سیا:"بزمجہ رو نگاه واسہ اینکہ حرص دختره رو دراره با دکترش ریختہ روهم"
من:"ها؟
دکترش؟"
سیا:"شنیدی؟"
سری تکون دادم کہ گفت:
"سحر روانشناسہ!
از کیا کہ جدا شدی حالش یہ مدت خیلی خراب بود
آنیتام سحر و پیشنهاد کرد
گویا یکی از فامیلای دورشہ"
خدایا من دارم چیکار میکنم؟
چیکار میکنم با آدمای مهم زندگیم؟
سرم و کہ بالا آوردم متوجہ نگاه خیره ی کیا شدم
ونگاه خیره ی سحر بہ کیا
romangram.com | @romangram_com