#فردا_بدون_من_پارت_839

"میخوای اینقدر ضایع نگاهشون نکن!





پنج دقیقس زوم کردی روشون"

من:"دوست دخترشه؟"

حرصی چشماش و روهم فشار داد و گفت:

"نه خواهر گمشدشه!

دوست دخترشه دیگه"

نیم نگاهی بهشون انداختم و چشمام رو دست کیارش که حالا رو پای سحر میلغزید خشک شد

منم هروقت کنارش بودم همین کارو میکرد!

_آرام!

باصدای اهورا چشم ازشون گرفتم گیج نگاهش کردم که گفت:

"نخیر اینجوری نمیشه،برو مانتوت و بپوش بریم"

من:"وای نه خیلی بد میشه"

باحرص جواب داد:

"به درک که بد میشه "

دستم و گذاشتم رو دستش فشاری بهش دادم که نفسش و کلاقه بیرون فرستاد وگفت:

"پس اینقدر خیره نگاهشون نکن"

romangram.com | @romangram_com