#فردا_بدون_من_پارت_840
بی هوا گفتم:
"دختره چه نازه نه؟"
اهورا:"الله و اکبر...
آرام پاش و بریم"
من:"نه نه
دیگه چیزی نمیگم ،قول"
لباش و کج کرد و برگشت و مشغول حرف زدن با عرشیا شد
ازجام بلند شدم و رفتم کنار مهدیه نشستم
همونطور که سرش تو گوشیش بود گفت:
"اگه اومدی راجب این دختره آمار
بگیری باید بگم متاسفانه منم از چیزی خبر ندارم"
من:"نه بابا من با این دختره چیکار دارم من!"
مهدیه:"دوساعت بود زل زدی بودی بهشون،مشخصه کاری بهش نداری!"
من:"وای ،کس دیگه ایم متوجه شد؟"
نچی گفت و یهو گوشیش و کنار گذاشت و بااخم گفت:
"آرام تو واقعا دیگه کیارش و دوست نداری؟"
من:"این چه حرفیه دیوونه؟
romangram.com | @romangram_com