#فردا_بدون_من_پارت_837
کارای جدید میکرد!
این اهورای جدید که بعد ازدواجم باهاش آشنا شدم برام تازگی داشت
ولی دروغ چرا این کاراش حس خوبی بهم میداد
اینکه اهورای مغرور که شیفتش بودن واون...
اون شیفته ی من بود حس خوبی بهم میداد
شاید غرور
شایدم یه حس دیگه حسی که مثل اهورا
جدید بود حسی که با توجهاش قلبم و قلقلک میداد
-نمیری تو؟
با صدای اهورا از افکارم بیرون پرت شدم و رفتم طرف آسانسور
دکمشو فشردم تا بیاد پایین
بعد چند لحظه وقتی آسانسور رسید درو باز کردم و رفتم تو
که اهورام سریع اومد و دکمه ی طبقه مورد نظرو فشار داد
اهورازنگ واحدشون و فشار داد که بعد چند
ثانیه چهره ی خندون آنیتا جلوی در نمایان شد
بالبخند سلام کرد که جوابش و دادیم
آنیتا:"ازبس دیر کردید فکر کردم نمیخواید بیاید"
اهورا سری تکون داد وگفت:
romangram.com | @romangram_com