#فردا_بدون_من_پارت_836
اهورا:"خیل خب خیل خب
آروم باش"
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
"دیگه نمیخوام راجب اون زن چیزی بشنوم "
دستم وگرفت بوسه ی کوچیکی روش نشوند
اهورا:"باشه عزیزم"
فشار آرومی به دستم دادو گذاشتش رو
دنده با انگشت شصتش آروم دستم و
نوازش کرد که دستم و از دستش بیرون
کشیدم و روم و ازش گرفتم
من:"اگه سختت نیست من بخوابم"
باصدای گرفته ای گفت:
"نیست تو بخواب"
**************************
زنگ و فشردم که بی هیچ حرفی در باصدای چیکی باز شد
اهورا درو باز کرد وکنار رفت تا اول من برم
romangram.com | @romangram_com