#فردا_بدون_من_پارت_835

"اون مامان من نیست!"

اهورا:"حالت و پرسید نگرانت بود"

من:"چرا اونوقت؟!"

اهورا:"وقتی رفتیم سرخاک بابات زنگ زده بود صدات و شنید"

من:"بره بہ جهنم"

اهورا:"اینطوری نگو

اون واقعا دوستتون داره ،هم تورو هم آرسام و"

آروم حندیدم و بالحن مسخره ای گفتم:

"میدونم،میدونم

خیلی دوستمون داره!

اصلا این دوست داشتنش داره اذیتم میکنہ"

اهورا:"بهتر نیست بزاری برات توضیح بده؟"

من:"چی و ؟

کہ درعین حال کہ زن بابام بود ومعشوقہ ی شوهرعمم بود؟

یا شایدم اینکہ چجوری پول بابام و عممو

دوتایی بالا کشیدن و در رفتن

یا اینکہ مهدیہ رو از عمہ ی بیچارم جدا گرد و

فامیلیشونم عوض کردن تا کسی بویی نبره؟"

romangram.com | @romangram_com