#فردا_بدون_من_پارت_822
مشتی بہ بازوش زدم وگفتم:
"هیس!"
خریدام و تو دستم جابہ جا کردم و همین کہ قدم بعدیم و برداشتم
پام پیج خورد ومحکم باصورت خوردم زمین
آخی گفتم وآروم نشستم
نگاهی بہ اطراف انداختم و وقتی دیدم کسی نیست نفس راحتی کشیدم
نگاهی بہ دستم کہ بخاطر برخورد با سنگا ساییده شد بود انداختم و فوتش کردم
اوف خیلی میسوخت!
خواستم پاشم کہ بخاطر درد مچ پام نتونستم و دوباره نشستم
نفسم و حرصی بیرون فرستام و دوباره سعی کردم
_آرام؟
باصدای شهاب سرم و برگردوندم طرفش و چشمام و کلافہ بستم فقط همین و کم داشتم!
شهاب:"خوبی آرام؟"
از جام بلند شدم ولی بخاطر درد مچ پای راستم کمی بلندش کردم تابهش فشار نیاد
خاک لباسم و تکوندم کہ گفت:
"شوهرت کو؟"
من:"کارش داری؟"
romangram.com | @romangram_com