#فردا_بدون_من_پارت_813
زنه:همچین کسی رو نیاوردن اینجا خانوم
من:ممنون
سری تکون داد که از بیمارستان بیرون زدم و شماره ی مهدیه رو گرفتم ولی جواب نداد با کلافکی شماره آرسامو گرفتم که اونم جواب نداد
اوف خدایا سعنی چیشده که اینا جواب نمیدن
مهرسام چیزیش نشده باشه!
نفس عمیقی کشیدم و بازم شماره مهدیه رو گرفتم که جواب نداد
با نگرانی شماره اهورا رو گرفتم که بعد چهارتا بوق صداش تو گوشم پیچید
اهورا:جانم؟
من:اهورا مهدیه بهم زنگ زد و گفت مهرسام و بردن بیمارستان...ولی وقتی من رفتم کسی اونجا نبود خیلی نگرانم هرچقدر زنگ میزنم کسی جواب نمیده خیلی نگرانم هر چقدر زنگ میزنم کسی جواب نمیده نمیدونم مهرسام چش شده
اهورا:آروم باش آرام
من:نمیتونم با آرسام و مهدیه تماس بگیرم تو خبر نداری؟
اهورا:نه بیا خونه باهم میریم دنبالشون
من:باشه باشه اومدم
تماسو قطع کردم
دستمو واسه ماشینی تکون دادم و بعد از سوار شدن آدرس خونه رو دادم
بااسترس زنگ خونه رو فشار داد
که کسی درو باز نکرد حرصی لگدی به در زدم و باکلید بازش کردم
با دو حیاطو طی کردم که دیدم در سالن بازه
romangram.com | @romangram_com