#فردا_بدون_من_پارت_811

من:نه

اهورا لبخند موزیانه ای زدوگفت: میخوای واست تعریف کنم؟البته اگه بخوای میتونم عملیم بهت نشون بدما

چشام ازاین همه پروییش گرد شد و گفتم: من میرم ناهاردرست کنم

به سمت آشپزخونه رفتم که اهورا دنبالم اومد و گفت: بحثو عوض نکن

لبخند ریزی زدم که از نگاهش دور نموند

به سمتم اومد که عقب عقب رفتم و خوردم به

یخچال دستشو تکیه داد به یخچالو گفت:چقدر چموشی تو

تقلا کردم که از دستش در برم که مظلوم

گفت:باهام راه بیا آرام من دوست دارم

سرشو آورد نزدیک و چشماشو بست که

فرصت و غنیمت شمردم و از زیر دستش در رفتم و پریدم تو اتاق

بعد چند لحظه در اتاق کوبیده شد و صدای اهورا بلندشد

اهورا:بالاخره که گیرت میارم

-الو آرام کجایی؟

من:سلام اومدم یکم قدم بزنم

مهدیه:آرام زود باش بیا بیمارستان...

باترس گفتم:چی شده؟

مهدیه:مهرسام!!

romangram.com | @romangram_com