#فردا_بدون_من_پارت_809

من: بیخیال تو که میدونی عرشیا شوخه

مکثی کرد و گفت:ارام من دیگه برم عرشیا پشت خطه

من:خیلی خوب , خداحافظ

عرفانه:بای

ایناهم داستانی دارن برای خودشون ریز خندیدم و چشمام و بستم که بازم بخوابم

تازه چشمام گرم شده بود که چیزه سنگینی

افتاد روی شکمم با درد اخی گفتم و باترس چشمام و باز کردم که دیدم امیر علی با

نیش باز رو شکمم نشسته

امیرعلی:سلام

پشت بندش صدای اهورا اومد

که گفت :

بیدارش نکنا امیر علی

وقتی اومد تو با دیدن امیر علی با اخم

بغلش کرد و گفت:پاشو ببینم سنگینی بچه!

و روبه من پرسید :خوبی؟

سری تکون دادم و روبه امیر علی گفتم:

از کی اینجایی؟

امیرعلی:دوساعتی میشه , اهورا نمیذاشت

romangram.com | @romangram_com