#فردا_بدون_من_پارت_801

طرفم دهنم و باز کردم که یهو انداخت

دهن خودش پشت چشمی نازک کردم و

دوباره لیوانم رو پر کردم اهورا : اروم

آرام ! لیوان دومی رو که دادم بالا مهدیه و

آرسام امدن مهدیه:اووه نامردا بزارین

ماهم بیاییم مهدیه و آرسامم نشستن و

شروع کردن به خوردن بعد از اینکه دوتاپیک

خوردن مهدیه خودشو کنار کشید و گفت:

من دیگه نمیخورم مهرسام الان بیدار میشه

همون موقع اهورام هم پیکشو گذاشت رو

میز آرسام در بطری رو باز کرد تا دوباره

واسش بریزه که گفت: دیگه نمیخورم با

چشمای خمارم نگاش کردم و گفتم:اینقد

بی جنبه ای یعنی که با چنتا پیک مست شی؟

اهورا با انگشتش کوبید رو دماغم و گفت:به

نظرم توام دیگه نخوره خندیدم و گفتم :من

که تازه شروع کردم ! صدای مهرسام بلند

شد که مهدیه رفت بالا بعد چند دقیقه امد پایینو

romangram.com | @romangram_com