#فردا_بدون_من_پارت_802
رو به آرسام گفت :عزیزم مهرسام پوشکشو
کثیف کرده یادم رفته پوشک بیارم پاشو
بریم ویلا آرسام ای بابایی گفت و با یه
خدافظیه عجله ای رفتن
(اهورا)
بس کن دیگه
آرام نخور اذیت میشی بلند خندید و گفت:فقط
هفت پیک شد لیوان و از دستش گرفتم و
گفتم:بسته نخور دستی به صورتم کشید و
گفت:چقدر جذاب شدی امروز کیارش !
عصبی نگاهش کردم که بلند زد زیر خنده
گفت :توکه اهورایی!
دستش و کشید و رولبام وگفت: اوه لبات چه گندس خوشم میاد
سرشو وآورد جلو که فکر کردم میخواد ببوستم ولی یهو
لبم و گاز گرفت و کشید آخی گفتم که
دوباره خندید و گفت :گوگولی ! دردت امد؟
لیوانی که ازش گرفته بودم و دوباره
romangram.com | @romangram_com