#فردا_بدون_من_پارت_799

گفتم :خودت ببر دیگه مهدیه:پام خواب رفته

بی میل بلند شدم مهرسام و ازش

گرفتم و بردم تو یکی از اتاقا پتو رو روش

مرتب کردم و نگاه دیگه ای بهش انداختم

که یهو زد زیر گریه اخمی کردم و بغلش

کردم من:هیس عمه جون لالا کن

عشقم بخواب عمه فدات شه نمیدونم چقدر

تکونش دادم که دوباره خوابید با احتیاط

دوباره گذاشتمش سرجاش که تکونی خورد

و دوباره زد زیر گریه با اخم غلیظی نگاهش

کردم و دوباره گرفتمش تو بغلم

من:بخواب دیگه غرغرو بلند تر زد زیر گریه که

با جیغ مهدیه رو صدام زدم که گریه مهرسام

بلندتر از قبل شد من:اه بس کن چرا

گریه میکنی الان؟ با باز شدن در برگشتم

طرف مهدیه بچه رو انداختم بغلش

من:بگیر تحفت و اه! مهدیه:عه چیکار داری

بچم و ؟ صورت مهرسام و بوسید و گفت :عمه

romangram.com | @romangram_com