#فردا_بدون_من_پارت_798


من:بیخیالش

سرشو انداخت پایینو ازم فاصله گرفت حولشو برداشت و تندتند از پله ها بالا رفت

با لبخندی زبونمو رولبم کشیدم و رفتم تا درو بازکنم

انگار آرامم کم کم داره باهام راه میاد!

با دیدن اهورا که با اخم با مهدیه و آرسام

سلام علیک میکرد ولبخند محوی زدم و با

قدمای اروم به سمتشون رفتم سلامی

کردم که با خوش رویی جوابمو دادن اهورا

با اخم رو به آرسام و مهدیه گفت:شما مگه

خونه نگرفتین؟چرا هرروز اینجا پلاسید؟مهدیه

با شیطنت نگاهی به من انداخت وگفت:انگار بد موقع مزاحمتون شدیم آرسام

مشتی به شونه اهورا زد وچیزی در

گوشش گفت که یهو نیش اهورا تا عرض

شونه هاش باز شد و گفت:عه؟خب زودتر

میومدید ابرویی بالا انداختم که مهدیه

گفت:آرام یا مهرسام رو ببر تو یکی از اتاقا

خوابه بچم چپ چپ نگاهش کردم و


romangram.com | @romangram_com