#فردا_بدون_من_پارت_792
من:حالا چيكاركنيم؟
اهورا:فكر كنم بايد بشوريمش
اهورا:اره بشورش
من:تو ميشوريش
اهورا:حرفشم نزن
من:پس چيكار كنيم حالا اينجوري ميسوزه
كه نگاهي به چشماي قهوه اي درشتش
انداختم وگفتم:اخه اين چكاري بود كردي عمه جون
با دهنش صدايی در اوردو وخنديد
اهورا باحرص گفت:به چي ميخندي بچه؟
من:عه چرا با با بچه اينجوري حرف ميزني
اهورا:نميبيني حالمون؟
من:ببين اهورا راهي نداريم بايد
بشوريمش من نگهش ميدارم توبشورش
با حالت زاري نگاهم كردو وگفت:دستكش داريم؟
اروم خنديدم وگفتم:الان ميارم برات
دستكش يكبار مصرفي براش اوردم كه
romangram.com | @romangram_com