#فردا_بدون_من_پارت_790
با تعجب رو ب ارسام گفتم :
پس جرا لباساتو عوض نکردی ؟
ارسام اروم خندید و با اشاره به مهدیه گفت :
خانوم هوس خرید کرده !
مهدیه نگاهی به آرسام انداخت و تند تند پلک زد
که با خنده ی کنترل شده ای گفتم :
خیلِ خب شما برید ولی مهرسام رو نه !
مهدیه با خنده گفت :
از اولشم قصد نداشتیم ببریمش عمش !!
ارسام و مهدیه با خداحافظی از ما رفتن
و منم بچه رو دادم به اهورا
تا برم واسه ناهار یه چی درست کنم !
همه ی کارام رو کرده بودم و داشتم
سالاد درست میکردم که صدای اهورا رو شنیدم . . .
اهورا : آرام ؟ آرام ؟ بیا
از همون آشپزخونه داد زدم : چیه ؟
اهورا : بیا دیگه
romangram.com | @romangram_com