#فردا_بدون_من_پارت_789

صورتشو بوسید که گفتم :

نکن ریش داری بچه اذیت میشع !

دوباره بوسیدش و گفت : دست خودم نیست

این بچه مثل عمش خیلی خوردنیه

چشمکی تحویلم داد ک با اخم جوابش رو دادم

یکم گرفتش بالا که با چشمای گرد شده گفتم :

نکن دیوونه ؛ الآن میوفته

اهورا : عجبا چقد حساسی تو ، ببین از الآن بگم

نمیزارم بچمون رو سوسول بار بیاری

فقط نگاهش کردم و چیزی نگفتم

بچه ؟ من عاشق بچه ها بودن

فکر اینکه ، یه روز بچه ی خودم و تو بغلم بگیرم

باعث شد لبخندی دو لبم جا خوش کنه

اهورا : اگ میدونستم انقد بچه دوس داری

که با فکرشم میخندی زودتر یه حرکتی میزدم

با اخم به جشمای شیطونش نگاه کردم و گفتم :

چقد چرت و پرت میگی ! خسته شدم

با اومدن مهدیه و ارسام ؛ دیگه چیزی نگفتم

romangram.com | @romangram_com