#فردا_بدون_من_پارت_780
دکمه ایفون رو فشار دادم
و جلوی در منتظرش موندم
سلامی کردم که با لبخند جوابم و داد
اهورا و امیر حسین ؛ هم دست دادن
امیر علی سلامی کرد که
امیر حسین با لبخند گفت :
خوبی پهلونم ؟
امیر علی : اوهوم
اميرحسين برگشت سمتم وگفت:شرمنده اگه اذيتتون كرد
اهورا موهاي اميرعلي وبهم ريخت وگفت اين حرفاچيه؟كليم بهمون خوش گذشت
من:فردام بيارينش
اميرحسين:فردا بايد بره خونه مادر بزرگم نميشه
سري تكون دادم وگفتم:خب چرا دم در وايستادين بفرمايين تو!
اميرحسين:نه ممنون سري تكون دادم وبايه خداحافظي رفتن
رفتم تو اتاقم بعده تعويض لباسم ميخواستم بزنم بيرون كه اهورا كفت:كجاا؟
پوفي كشيدم وگفتم: ميرم دريا
اهورا:وايستا لباس عوض كنم باهم ميريم
romangram.com | @romangram_com