#فردا_بدون_من_پارت_779

*

*

دستمو آوردم جلو که امیرعلی زل زد به



دستام و تا خواست چیزی بگه اهورا گفت:صبرکن

من میگم راستیه گله

امیرعلی نه چپیه گله نگاه چه محکم مشتش کرده

اهورا زد پشت گردنش

و گفت : میخواد خرمون کنه دیگه بچه

امیر علی : اسمم امیر علیه

اهورا : به هر حال بچه ای دیگه و رو به من

گفت ،راست‌ گل چپ پوچ

با لب و لوچه ی اویزون دستم رو باز کردم

و گل رو بهشون دادم

من : قبول نیست . . . شما دو نفرید



با صدای در امیر علی پکر گفت :

عه داداشم اومد

romangram.com | @romangram_com