#فردا_بدون_من_پارت_781

من:اهه توكجا نميخوام بياي ميخوام تنها باشم

اهورا:اگه فكر كردي ميزارم تنهابري سخت در اشتباهي

با تموم شدن حرفاش سریع رفت

تو اتاق بی اهمیت به حرفش

از خونه زدم بیرون

نزدیک ایستگاه تاکسی بودم

که ماشین اهورا کنارم توقف کرد و بوقی زد

اهورا : بپر بالا

حوصله ی مخالفت باهاش رو نداشتم

پس بی حرف ماشین رو دور زدم و سوار شدم

همقدم با من بی هیچ حرفی کنارم میومد

الان که حسش رو نسبت ب خودم میدونستم

کمی کنارش معذب بودم

اهورای مغرور و از خود راضی رو

به این اهورای عاشق ترجیح میدادم

خیره ب پاهام که روی ماسه های نرم

فرود میومد

صدای عصبی اهورا رو شنیدم

romangram.com | @romangram_com