#فردا_بدون_من_پارت_776
اهورا باغرغراز اتاق بردش بيرون
كه سريع لباسامو پوشيدم ورفتم توهال كه
ديدم اميرعلي داره ازسروكول اهورا بالااميره
اهورام پسش ميزنه رفتم سمتشون باخنده
امير علي رو از اهورا جداً كردم وگفتم:صبحونه خوردي
دستی به شكمش كشيد وگفت:اخ گفتي غذا
خوردم ولي خيلي گشنمه
دستش وگرفتم وگفتم:پس بريم يچيزي بخوريم
اميرعلي:بريم
داشتيم ميرفتيم طرفه اشپزخونه كه وسط راه
يهو روبه اهورا وايستادوگفت:اقاهه تونمياي؟
اهورا دست به سينه بااخم گفت:يكي نميخواد من همراهتون بيام
امير علي با تعجب گفت :كي؟ارام؟
و روبه من ادامه داد چرا شوهرتو اذيت ميكني طلاقت ميدها!
romangram.com | @romangram_com