#فردا_بدون_من_پارت_775

خودم وازبغلش جداً كردم وجدي گفتم:نكن!

اومد جلوم و همونطور كه ميرفت طرف اشپز

خونه گفت:ميزو چيدي؟با ديدن ميز

حاضرواماده گفت:به به چه خانوم با سليقه اي دارم من

من:براي تو نچيدم الان امير علي مياد براي اونه

خنديدو گفت:سخت نگير بانو من من كه

ميدونم واسه من چيدي

چشم غره اي تحويلش دادم ورفتم تو

اتاق تابرم حموم بعد بيست دقيقه ازحموم

بيرون اومدم ديدم اهورا واميرعلي روي

تخت نشستن و دارن باهم حرف ميزنن

زودترازامير علي اهوراديدتم سريع ودستاشو

روي چشماي اميرعلي گذاشت بااخم

نگاهش كردم كه متقابلا بااخم نگاهم كرد

اميرعلي دستشو گذاشت روي دست اهورا سعي كرد پسش بزنه

اميرعلي:بردار دستت وبتونم ببينم!

اهورا بايه دستش بلندي كردوگفت:بچه پرو ميخواي زن منو ببيني

اميرعلي:اول دوست دختر من بود

romangram.com | @romangram_com