#فردا_بدون_من_پارت_774
بہ قول خودت کلی دختر هستن کہ حاضرن جونشون و بخاطرت بدن
چرا دست از سرم برنمیداری؟
چرا من؟!
اصلا خیلیا هستن کہ مثل منن یا بهتر ازمنن"
قدمی بهش نزدیک شدم و دستم و کشیدم رو صورتش،باعصبانیت چشماش و بست کہ از فرصت استفاده کردم و بوسہ ی کوچیکی رو لباش نشوندم
با خشم کشید عقب
قبل اینکہ بزارم چیزی بگہ گفتم:
"ازت یدونہ بیشتر نیست عشق جانم!"
باحرص نگاهم کرد و با دو ازم دور شد و رفت تو یکی از اتاقا
حالا کہ آرام حسم و نسبت بہ خودش میدونست
احساس سبکی میکردم بالا بعد سہ سال همہ چی و گفتم!
(ارام)
از صحبه زود كه دارم خونه رو مرتب مي كنم
كه مثل ديروز كه أمير علي اومد بهم ريخته وكثيف نباشه
دستم وگذاشتم پشت كمرم و كش وقوسي
به بدنم دادم كه يهودستي دورم حلقه شد
romangram.com | @romangram_com